- تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 18:31
میخواستم که دیگر ننویسممیخواستم که دیگر قلبم با چیزی نلرزدمیخواستم بپذیرم که باید ساخت میخواستم دیگر احساس گذشته را تجربه نکنمدر قلبم را بستم، ذهنم را مسکوت گذاشتم، رویاهایم را خاموش کردم تا اینکه ناغافل چشمانش را دیدم و صدایش را شنیدمغریبهای در من فریاد میزد و با همه وجود او را میخواست، ساکتش کردم،...
شب بخیر- اهورا فروزان - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 15:49
هرشببه تو شب وبلاگ بخیر کلمه میگویم و تظاهر میکنم،سرباز برنگشته ی جنگی هستیکه هنوز تمام نشده!که دوستم داری،که جیب سمت چپ سینه اتعکس کوچکم را بغل کرده است.بعد باور هایم را میگذارم زیر بالشمغلت میزنم تا گریه هایم را نشنوی.به كسي نگو مخاطب شعر های غمگین من تویی!شرم دارم زنی بفهمدمرا در آغوش گرفته ای و ...
زن بودن - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 12:07
زن بودن اينگونه است ديگر عاشق كه ميشويمxa0 فكر و هواي يار تار ميبندد به سلولهاي بدنمان گاهي براي پرت كردن حواس دل شايد كتابي باز كنيم اما امان از ما زنها سطر سطر كتاب فراموش ميشود بين دوستت دارم هايش! xa0 نوشته شده در سه شنبه ۷ شهریور ۱۳۹۶ساعت 21:57 توسط نگار|
سي سالگي - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 12:07
سی سالگی به بعد که عاشق شوی دیگر اسمش را نمی نویسی کف دستت و دورش قلب بکشی یا عکسش را بگذاری لای کتاب درسی ات و هی نگاهش کنی سی سالگی به بعد که عاشق شوی یک عصر جمعه ی زمستانی یک لیوان چای می ریزی می نشینی پشت پنجره و تمام شهر را در بارانی که نمی بارد با خیالش قدم می زنی ! نوشته شده در سه شنبه ۲۱ شهر...
يلدا - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:21
دو قدم مانده كه پاييز به يغما برود اين همه رنگ قشنگ از كف دنيا برود هركه معشوقه برانگيخت گوارايش باد دل تنها به چه شوقي پي يلدا برود؟! نوشته شده در سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۵ساعت 10:31 توسط نگار|
اين روزها - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:21
اين روزها بيشتر از قبل به خاطرات گاه و بيگاهم سر ميزني اين روزها باد و باران بيشتر يادت را مي آورد اين روزها هر قطره باراني اشكي مي شود بر گونه ام اين روزها انگار رهگذران تنهاترند نمي دانم مرا در اين روزهاي بي تو بودن چه مي شود اما هر چه هست بغضي است بر گلو و حسرتي بر لب ديگر امروز و فردا فرقي با هم...
چاي - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:21
هر شب چاي تازه دمي و دو فنجان يكي براي تو يكي براي من هم من به نيامدنت عادت كرده ام هم گلدان به چاي تو نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۵ساعت 9:15 توسط نگار|
آخرين شب سال - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:21
آخرين شب سال آخرین شب "سال" است!و من به اندازه یxa0تمام دقیقه های این سالxa0دلم برایت تنگ شده است!و ای کاش فردا بیایی وکمی مرا "تحویل" بگیری!و اگر نیاییباز هم سال دیگری شروع میشودو من باز هم همانxa0آدم تنهایی میشوم که سال پیش بودم! نوشته شده در دوشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۵ساعت 0:50 توسط نگار|
خرداد - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:21
خرداد بیچاره هنوز بهار است، اما نه باران دارد نه شکوفه.... مثل من که هنوز عاشقم اما نه تو را دارم نه نشانت را! نوشته شده در چهارشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۶ساعت 7:59 توسط نگار|
قسمتي از كتاب گتسبي بزرگ - تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 7:01
وقتي پيششان رفتم خداحافظي كنم، ديدم آثار حيرت به چهره گتسبي بازگشته است، انگار اندكي شك نسبت به كيفيت خوشبختي حاضر خود به دلش راه يافته بود. نزديك پنج سال! حتي در آن بعد از ظهر يقيناً لحظه هايي وجود داشت كه در آن ديزي واقعي به پاي ديزي روياهاي گتسبي نميرسيد، نه به خاطر عيب خودش بلكه به علت جوشش حيات...
كاش مي فهميدي - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 5:47
كاش مي فهميديxa0xa0آدم از يك جا به بعد كنار مي كشدxa0اهلي خودش مي شودxa0مگر يك آدم چقدر مي تواند مهربان باشدxa0و تو هي سيلي بزني به احساسش...
پاييز - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 1:24
آنقدر اميدوار بودمxa0كه پاييز دلش نيامد زرد شودxa0ديوانه وارxa0آرشه را روي ريل مي كشيدمxa0ديوانه وارxa0قطار در دوردست مي خواندxa0آنقدر اميدوار بودمxa0xa0كه آمديxa0اما دلت نيامد...xa0مثل بارانxa0كه راه گم كرده بودxa0وگرنه از كوچه ما نمي گذشتxa0تو از كوچه هايم گذشته بوديxa0از خواب هايم گذشته بوديxa0از...
چنگيز - محسن چاووشي - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 2:28
چه کردی با خودت چاوش خون خاک بی زائرچه کردی با خودت بغض خیابونای بی عابرموذن زاده داره رو مزارت نوحه میخونهچه کردی با خودت آوازه خون شهر بی شاعرچه دردی میکشه عاشق فقط پاییز میدونهخراسون از چه میناله فقط چنگیز میدونهعذاب هرزه رویی رو گل جالیز میدونهموذن زاده داره رو مزارت نوحه میخونهمنو بعد تو بادای ...
همه ي مردها مثل هم اند - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 2:28
خودت را جاي زني بگذارxa0كه به وقت پريشاني يك رابطهxa0بلند مي گويدxa0همه ي مردها مثل هم اندxa0دلگير نشوxa0اگر از كسي ضربه مي خورديxa0كه برايت جاي همه بودxa0تو هم همين را مي گفتي...
پاييز - رويا شاه حسين زاده - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 2:28
پاييز من از شهريور آغاز مي شودxa0وقتي گوزن ها آرامxa0در گوش جفت هايشان زمزمه مي كنند:xa0مرا دوست تر بدارxa0كه زمستان بلندي در پيش استxa0مراxa0xa0دوست تر بدارxa0زمستان بلندي در پيش است...
زن بوده اي تا به حال؟ - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 2:28
زن بوده اي تا به حال؟xa0آرزوهايت برود؟!xa0هاي هاي ظرف بشوييxa0هاي هاي جارو بزنيxa0هاي هاي رخت پهن كنيxa0زن بوده اي تا به حال؟xa0كه پاك شود ريملت،xa0پشت پنجره...xa0روبه روي قطاري كهxa0مي برد مرد آرزوهايت را؟!

برچسب‌های مرتبط

قسمتي از كتاب بيشعوري | قسمتي از كتاب شازده كوچولو | قسمتي از كتاب آيات شيطاني | قسمتي از كتاب | قسمتی از کتاب ها | قسمتی از کتاب | قسمتی از کتاب صد سال تنهایی | قسمتی از کتاب دا | قسمتی از کتاب بوف کور | قسمتی از کتاب اوستا