لحظه ای از دلتنگی

متن مرتبط با «قسمتی از کتاب دا» در سایت لحظه ای از دلتنگی نوشته شده است

يلدا

  • نیلوبلاگ

    دو قدم مانده كه پاييز به يغما برود اين همه رنگ قشنگ از كف دنيا برود هركه معشوقه برانگيخت گوارايش باد دل تنها به چه شوقي پي يلدا برود؟! نوشته شده در سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۵ساعت 10:31 توسط نگار| ...

    ادامه مطلب
  • خرداد

  • نیلوبلاگ

    خرداد بیچاره هنوز بهار است، اما نه باران دارد نه شکوفه.... مثل من که هنوز عاشقم اما نه تو را دارم نه نشانت را! نوشته شده در چهارشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۶ساعت 7:59 توسط نگار| ...

    ادامه مطلب
  • قسمتي از كتاب گتسبي بزرگ

  • نیلوبلاگ

    وقتي پيششان رفتم خداحافظي كنم، ديدم آثار حيرت به چهره گتسبي بازگشته است، انگار اندكي شك نسبت به كيفيت خوشبختي حاضر خود به دلش راه يافته بود. نزديك پنج سال! حتي در آن بعد از ظهر يقيناً لحظه هايي وجود داشت كه در آن ديزي واقعي به پاي ديزي روياهاي گتسبي نميرسيد، نه به خاطر عيب خودش بلكه به علت جوشش حياتي توهم غول آسايي كه گتسبي در ذهن خود ساخته بود. از حد ديزي بزرگ تر شده بود، از حد همه چيز گذشته بود. گتسبي خودش را با شور آفرينندگي در آن غرق كرده بود و پيوسته به آن افزوده بود و هر پر رنگيني را كه با...

    ادامه مطلب