كه پاييز دلش نيامد زرد شود
ديوانه وار
آرشه را روي ريل مي كشيدم
ديوانه وار
قطار در دوردست مي خواند
آنقدر اميدوار بودم
كه آمدي
اما دلت نيامد...
مثل باران
كه راه گم كرده بود
وگرنه از كوچه ما نمي گذشت
تو از كوچه هايم گذشته بودي
از خواب هايم گذشته بودي
از شعرهايم گذشته بودي
و من معناي "گذشتن" را دير فهميدم
آنقدر اميدوار بودم
كه اينقدر تنهايم...
لحظه ای از دلتنگی...ما را در سایت لحظه ای از دلتنگی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 14