
اين روزها بيشتر از قبل به خاطرات گاه و بيگاهم سر ميزني اين روزها باد و باران بيشتر يادت را مي آورد اين روزها هر قطره باراني اشكي مي شود بر گونه ام اين روزها انگار رهگذران تنهاترند نمي دانم مرا در اين روزهاي بي تو بودن چه مي شود اما هر چه هست بغضي است بر گلو و حسرتي بر لب ديگر امروز و فردا فرقي با هم نخواهند داشت وقتي حضورت در لحظه هايم تكراري ندارد.... نوشته شده در سه شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۵ساعت 9:42 توسط نگار| ...
ادامه مطلب
وقتي پيششان رفتم خداحافظي كنم، ديدم آثار حيرت به چهره گتسبي بازگشته است، انگار اندكي شك نسبت به كيفيت خوشبختي حاضر خود به دلش راه يافته بود. نزديك پنج سال! حتي در آن بعد از ظهر يقيناً لحظه هايي وجود داشت كه در آن ديزي واقعي به پاي ديزي روياهاي گتسبي نميرسيد، نه به خاطر عيب خودش بلكه به علت جوشش حياتي توهم غول آسايي كه گتسبي در ذهن خود ساخته بود. از حد ديزي بزرگ تر شده بود، از حد همه چيز گذشته بود. گتسبي خودش را با شور آفرينندگي در آن غرق كرده بود و پيوسته به آن افزوده بود و هر پر رنگيني را كه با...
ادامه مطلب
خودت را جاي زني بگذارxa0كه به وقت پريشاني يك رابطهxa0بلند مي گويدxa0همه ي مردها مثل هم اندxa0دلگير نشوxa0اگر از كسي ضربه مي خورديxa0كه برايت جاي همه بودxa0تو هم همين را مي گفتي......
ادامه مطلب