
آنقدر اميدوار بودمكه پاييز دلش نيامد زرد شودديوانه وارآرشه را روي ريل مي كشيدمديوانه وارقطار در دوردست مي خواندآنقدر اميدوار بودمكه آمدياما دلت نيامد...مثل بارانكه راه گم كرده بودوگرنه از كوچه ما نمي گذشتتو از كوچه هايم گذشته بودياز خواب هايم گذشته بودياز شعرهايم گذشته بوديو من معناي "گذشتن" را دير فهميدمآنقدر اميدوار بودمكه اينقدر تنهايم......
ادامه مطلب
پاييز من از شهريور آغاز مي شودوقتي گوزن ها آرامدر گوش جفت هايشان زمزمه مي كنند:مرا دوست تر بداركه زمستان بلندي در پيش استمرادوست تر بدارزمستان بلندي در پيش است......
ادامه مطلب