لحظه ای از دلتنگی

متن مرتبط با «همه چيز درباره ي مردها» در سایت لحظه ای از دلتنگی نوشته شده است

سي سالگي

  • نیلوبلاگ

    سی سالگی به بعد که عاشق شوی دیگر اسمش را نمی نویسی کف دستت و دورش قلب بکشی یا عکسش را بگذاری لای کتاب درسی ات و هی نگاهش کنی سی سالگی به بعد که عاشق شوی یک عصر جمعه ی زمستانی یک لیوان چای می ریزی می نشینی پشت پنجره و تمام شهر را در بارانی که نمی بارد با خیالش قدم می زنی ! نوشته شده در سه شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۶ساعت 0:11 توسط نگار| ...

    ادامه مطلب
  • يلدا

  • نیلوبلاگ

    دو قدم مانده كه پاييز به يغما برود اين همه رنگ قشنگ از كف دنيا برود هركه معشوقه برانگيخت گوارايش باد دل تنها به چه شوقي پي يلدا برود؟! نوشته شده در سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۵ساعت 10:31 توسط نگار| ...

    ادامه مطلب
  • اين روزها

  • نیلوبلاگ

    اين روزها بيشتر از قبل به خاطرات گاه و بيگاهم سر ميزني اين روزها باد و باران بيشتر يادت را مي آورد اين روزها هر قطره باراني اشكي مي شود بر گونه ام اين روزها انگار رهگذران تنهاترند نمي دانم مرا در اين روزهاي بي تو بودن چه مي شود اما هر چه هست بغضي است بر گلو و حسرتي بر لب ديگر امروز و فردا فرقي با هم نخواهند داشت وقتي حضورت در لحظه هايم تكراري ندارد.... نوشته شده در سه شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۵ساعت 9:42 توسط نگار| ...

    ادامه مطلب
  • چاي

  • نیلوبلاگ

    هر شب چاي تازه دمي و دو فنجان يكي براي تو يكي براي من هم من به نيامدنت عادت كرده ام هم گلدان به چاي تو نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۵ساعت 9:15 توسط نگار| ...

    ادامه مطلب
  • آخرين شب سال

  • نیلوبلاگ

    آخرين شب سال آخرین شب "سال" است!و من به اندازه یتمام دقیقه های این سالدلم برایت تنگ شده است!و ای کاش فردا بیایی وکمی مرا "تحویل" بگیری!و اگر نیاییباز هم سال دیگری شروع میشودو من باز هم همانآدم تنهایی میشوم که سال پیش بودم! نوشته شده در دوشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۵ساعت 0:50 توسط نگار| ...

    ادامه مطلب
  • قسمتي از كتاب گتسبي بزرگ

  • نیلوبلاگ

    وقتي پيششان رفتم خداحافظي كنم، ديدم آثار حيرت به چهره گتسبي بازگشته است، انگار اندكي شك نسبت به كيفيت خوشبختي حاضر خود به دلش راه يافته بود. نزديك پنج سال! حتي در آن بعد از ظهر يقيناً لحظه هايي وجود داشت كه در آن ديزي واقعي به پاي ديزي روياهاي گتسبي نميرسيد، نه به خاطر عيب خودش بلكه به علت جوشش حياتي توهم غول آسايي كه گتسبي در ذهن خود ساخته بود. از حد ديزي بزرگ تر شده بود، از حد همه چيز گذشته بود. گتسبي خودش را با شور آفرينندگي در آن غرق كرده بود و پيوسته به آن افزوده بود و هر پر رنگيني را كه باد برايش آورده بود به آن چسبانده بود. هيچ آتش يا طراوتي ...

    ادامه مطلب
  • كاش مي فهميدي

  • نیلوبلاگ

    كاش مي فهميديآدم از يك جا به بعد كنار مي كشداهلي خودش مي شودمگر يك آدم چقدر مي تواند مهربان باشدو تو هي سيلي بزني به احساسش......

    ادامه مطلب
  • پاييز

  • نیلوبلاگ

    آنقدر اميدوار بودمكه پاييز دلش نيامد زرد شودديوانه وارآرشه را روي ريل مي كشيدمديوانه وارقطار در دوردست مي خواندآنقدر اميدوار بودمكه آمدياما دلت نيامد...مثل بارانكه راه گم كرده بودوگرنه از كوچه ما نمي گذشتتو از كوچه هايم گذشته بودياز خواب هايم گذشته بودياز شعرهايم گذشته بوديو من معناي "گذشتن" را دير فهميدمآنقدر اميدوار بودمكه اينقدر تنهايم......

    ادامه مطلب
  • چنگيز - محسن چاووشي

  • نیلوبلاگ

    چه کردی با خودت چاوش خون خاک بی زائرچه کردی با خودت بغض خیابونای بی عابرموذن زاده داره رو مزارت نوحه میخونهچه کردی با خودت آوازه خون شهر بی شاعرچه دردی میکشه عاشق فقط پاییز میدونهخراسون از چه میناله فقط چنگیز میدونهعذاب هرزه رویی رو گل جالیز میدونهموذن زاده داره رو مزارت نوحه میخونهمنو بعد تو بادای پریشون خون بغل کردنگل طوفان شدم موج منو اوج غزل کردنوجودم آش و لاشه انفجارای دمادم شدپس از تو روی من بمبای خنثی هم عمل کردننگاه کن من همون کوهم که روزی پرپرم کردیدل آتش زبونم کو چرا خاکسترم کردینگاه کن این همون کوهه که آخر پرپرش کردیچرا خاکسترش کردی چرا ...

    ادامه مطلب
  • همه ي مردها مثل هم اند

  • نیلوبلاگ

    خودت را جاي زني بگذاركه به وقت پريشاني يك رابطهبلند مي گويدهمه ي مردها مثل هم انددلگير نشواگر از كسي ضربه مي خورديكه برايت جاي همه بودتو هم همين را مي گفتي......

    ادامه مطلب
  • پاييز - رويا شاه حسين زاده

  • نیلوبلاگ

    پاييز من از شهريور آغاز مي شودوقتي گوزن ها آرامدر گوش جفت هايشان زمزمه مي كنند:مرا دوست تر بداركه زمستان بلندي در پيش استمرادوست تر بدارزمستان بلندي در پيش است......

    ادامه مطلب
  • زن بوده اي تا به حال؟

  • نیلوبلاگ

    زن بوده اي تا به حال؟آرزوهايت برود؟!هاي هاي ظرف بشوييهاي هاي جارو بزنيهاي هاي رخت پهن كنيزن بوده اي تا به حال؟كه پاك شود ريملت،پشت پنجره...روبه روي قطاري كهمي برد مرد آرزوهايت را؟!...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    قسمتي از كتاب بيشعوري | قسمتي از كتاب شازده كوچولو | قسمتي از كتاب آيات شيطاني | قسمتي از كتاب | قسمتی از کتاب ها | قسمتی از کتاب | قسمتی از کتاب صد سال تنهایی | قسمتی از کتاب دا | قسمتی از کتاب بوف کور | قسمتی از کتاب اوستا