لحظه ای از دلتنگی

متن مرتبط با «سال» در سایت لحظه ای از دلتنگی نوشته شده است

سي سالگي

  • نیلوبلاگ

    سی سالگی به بعد که عاشق شوی دیگر اسمش را نمی نویسی کف دستت و دورش قلب بکشی یا عکسش را بگذاری لای کتاب درسی ات و هی نگاهش کنی سی سالگی به بعد که عاشق شوی یک عصر جمعه ی زمستانی یک لیوان چای می ریزی می نشینی پشت پنجره و تمام شهر را در بارانی که نمی بارد با خیالش قدم می زنی ! نوشته شده در سه شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۶ساعت 0:11 توسط نگار| ...

    ادامه مطلب
  • آخرين شب سال

  • نیلوبلاگ

    آخرين شب سال آخرین شب "سال" است!و من به اندازه یxa0تمام دقیقه های این سالxa0دلم برایت تنگ شده است!و ای کاش فردا بیایی وکمی مرا "تحویل" بگیری!و اگر نیاییباز هم سال دیگری شروع میشودو من باز هم همانxa0آدم تنهایی میشوم که سال پیش بودم! نوشته شده در دوشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۵ساعت 0:50 توسط نگار| ...

    ادامه مطلب
  • قسمتي از كتاب گتسبي بزرگ

  • نیلوبلاگ

    وقتي پيششان رفتم خداحافظي كنم، ديدم آثار حيرت به چهره گتسبي بازگشته است، انگار اندكي شك نسبت به كيفيت خوشبختي حاضر خود به دلش راه يافته بود. نزديك پنج سال! حتي در آن بعد از ظهر يقيناً لحظه هايي وجود داشت كه در آن ديزي واقعي به پاي ديزي روياهاي گتسبي نميرسيد، نه به خاطر عيب خودش بلكه به علت جوشش حياتي توهم غول آسايي كه گتسبي در ذهن خود ساخته بود. از حد ديزي بزرگ تر شده بود، از حد همه چيز گذشته بود. گتسبي خودش را با شور آفرينندگي در آن غرق كرده بود و پيوسته به آن افزوده بود و هر پر رنگيني را كه با...

    ادامه مطلب