
سی سالگی به بعد که عاشق شوی دیگر اسمش را نمی نویسی کف دستت و دورش قلب بکشی یا عکسش را بگذاری لای کتاب درسی ات و هی نگاهش کنی سی سالگی به بعد که عاشق شوی یک عصر جمعه ی زمستانی یک لیوان چای می ریزی می نشینی پشت پنجره و تمام شهر را در بارانی که نمی بارد با خیالش قدم می زنی ! نوشته شده در سه شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۶ساعت 0:11 توسط نگار| ...
ادامه مطلب
آخرين شب سال آخرین شب "سال" است!و من به اندازه یتمام دقیقه های این سالدلم برایت تنگ شده است!و ای کاش فردا بیایی وکمی مرا "تحویل" بگیری!و اگر نیاییباز هم سال دیگری شروع میشودو من باز هم همانآدم تنهایی میشوم که سال پیش بودم! نوشته شده در دوشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۵ساعت 0:50 توسط نگار| ...
ادامه مطلب